وقتی که من 13 سال داشتم ، متوجه شدم نمی توانم به مدت زیادی وضعیت خاص خودم را نادیده بگیرم . هر روز صبح در آیینه به خودم نگاه می کردم و وقتی چشمانم به مو های ریز قهوه ایم می افتاد ، اعتماد به نفسم از هم می پاچید . صورت دوستانم عاری از هر چیزی بود و با این که آن ها هیچ گاه متوجه سبیل من نشده اند ، اما باز هم من خجالت می کشیدم . این موضوع را نمی توان در آموزش آرایشگری کتمان کرد . مادرم من را به سالن زیبایی خود برد و کنار من نشست . یک متخصص زیبایی ، یک واکس بنفش و داغ را بالای لب من قرار داد . از من خواست که یک نفس عمیق بکشم و تمامی سبیل هایم را با یک حرکت سریع از جا کند ! گویی در آموزش آرایشگری این گونه به او تدریس شده بود . چشمانم پر از اشک شد ، زبانم را گاز گرفتم تا از جیغ زدنم جلوگیری کنم . هر ماه این کار را من تکرار می کردم و اکنون که بزرگ شدم نیز همین کار را می کنم ؛ البته دیگر مادرم کنار من نمی شیند و خودم به تنهایی به آن جا می روم . اما دیگر نمی توان به آن جا رفت .

سخنان نينا پاتل در مورد آموزش آرايشگري

سخنان نينا پاتل در مورد آموزش آرايشگري - قسمت دوم

سخنان نينا پاتل در مورد آموزش آرايشگري ( قسمت سوم )

، ,یک ,نمی ,جا ,توان ,آموزش ,آموزش آرایشگری ,به آن ,آن جا ,در آموزش ,می کردم

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
parsarjoo66 vistapanjare uromed-forceps-mashhad kartviseitchap buipeclire olp yejuredige jhibabnado freeefefefef shokufebarantc